سردار این پتو را دیگر برای چی پهن کردید ؟.....

کاروان زیارتی خواهران دانش آموز یزد،موقع باز گشت از مناطق عملیاتی

جنوب بدون هماهنگی به پادگان آموزشی آباده رفت تا کمی استراحت

کند .

با آنکه هیچ کس از این تصمیم خبر نداشت ، اما هنگام ورود به پادگان

متوجه شدیم کارکنان آنجا آمادگی قبلی داشتند .

همه چیز برای پذیرایی آماده بود . حتی پاسدارها و سربازها به استقبال

آمدند و پتویی را هم جلوی پای زائران پهن کرده بودند .

آنها از خواهران دانش آموز خواستند تا موقع ورود به پادگان از روی پتو با

کفش رد شوند .

می گفتند " دستور سردار فتوحی است ."

نزد سردار رفتیم و با اصرار از او علت را جویا شدیم . ایشان به ناچار

گفتند : "دیشب توی خواب مهمانان بزرگواری را دیدم که از زیارت کربلا و

از پیش حضرت زهرا س آمدند .در خواب از من خواستند قدر قدم آنان را

بدانم و به استقبالشان بروم "

یکی پرسید :" سردار این پتو را دیگر برای چی پهن کردید ؟ "

آقای فتوحی سرش را پایین انداخت . صورتش قرمز شده بود .با ناراحتی

گفت :" پتو مال خودم است می خواهم از خاک پاک زائران کربلا متبرک

شود ."

 

از مجموعه خاطرات جبهه و راهیان نور

/ 4 نظر / 7 بازدید
نازنین زهرا

یک سال دیگر گذشت . بعضیا دلشون شکست . بعضیا دل شکوندند . خیلیا عاشق شدند و خیلیا تنها . خیلیا از بینمون رفتند و خیلیا بینمون اومدند . گریه کردیم و خندیدیم . زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت . اندکی از سال باقی مونده ، چند صباحی از همه اون خاطره ها. آرزو دارم نوروز و سالی که در پیش رو دارید آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید .[گل]

عمه

سلام.امیدوارم به برکت نام فاطمه الزهرا سلام الله سال نو مبارک وفرخنده باشد.برای دوستتون حمدشفابخونید ومنم انجام میدم.[گل]