مرا بکش نرسم به روضه گودال

بدرد می خورند این چشمهای ناقابل

که من به این مژ ه های بلند غلام رفتگرم

مرا بکش نرسم تا به روضه گودال

مرا بکش که نبینم چه آمده به سرم

گذر کن از سر قبر من و حسین بگو

که زیر لحد شعله ور شود جگرم

برای مرحمتی روضه ای بخوان و ببین

که سینه میزنم آنقدر تا کفن بدرم

نشسته فاطمه پایین پای شش گوشه

هنوز زمزمه دارد که کشته ای پسرم .....

/ 0 نظر / 10 بازدید