یوسف...

سوره ی یوسف رودوست دارم چون داستان زندگی ماآدماست.

داستان دوستی ها و دشمنی ها ....

داستان سختی ها و آسانی ها ....

دوری ها و پیوندها ....گسستن ها و پیوستن ها ...

پر کشیدن ازحضیض ذلت به اوج عزت...ازته چاه به اوج آسمان...

اما دلیل علاقه ی من به این سوره اینها نیست .

دلیل علاقه من حضرت یعقوبه ...

کسیکه بی تاب عزیز گم کرده شه ولی توکلش رو به خدا از

دست نمی ده و

وقتی بهش میگن چقدردرفراق یوسف گریه میکنی جواب میده :

" انما اشکوا بثی و حزنی الی الله "

" من قصه ی غصه ها و دردهامو فقط به خدا می گم ..."

یعقوب گریه می کنه و گریه می کنه تا چشاشو از دست می ده

ولی بازهم امیدش به خداست و به پسراش می گه :

"ازرحمت خدا ناامیدنشوید زیرا فقط کافران از رحمت الهی نا امید

می شوند ."

و همین امید و توکلش پسرش رو به او برمی گردونه و همچنین

سوی چشمش رو ...

و همین دلبستگی به رحمت الهی دلش رو شاد میکنه ...

دوست دارم مثل یعقوب باشم و بگم:

" انما اشکو بثی و حزنی الی الله ..."

میدونم تو هم دوست داری که ازت ناامید نشیم و به تو توکل

کنیم ...

میدونم تو هم دوست کسانی هستی که به تو امید دارند و

دلبسته ی رحمت تواند ....

 

 


 

 

 

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
زینب

سلام شاید من اینطوریم ولی عیب اکثرل ما ادما اینه که زود از امیدمونو از دست میدیم

زینب

نه شاعرش من نبودم از وبلاک یکی از دوستان کپی کردم به دل منم خیلی نشست

نورا

من هم دوست دارم چون به مردها هم شعور و شرف یاد می دهد یاد میدهد که من یک زنم و همیشه مجبور نیستم لباسم را به میزان ایمان توی مرد تنظیم کنم....

نورا

لا اکراه فی الدین حجاب دیگران به من ربطی ندارد من اگر مومن باشم به خدایم مثل یوسف چشمانم را از گناه می بندم . منه مومن مدعی حتا اجازه ندارم به بد حجابی با نگاههای تند و تحقیرآمیز بنگرم ...شوهر من و تو و پسر من و تو باید بیاموزند که هر جور آدمی هر جای دنیا می توانند باشند آنها هستند که باید تمرین ایمان کنند... ما ضامن دیگران نیستیم چه بسا همان بی حجاب یا بد حجاب مقوله های دیگررا به جا آورده وما فقط چسبیدیم به حجاب و ...تازه همه هم به ما بدهکارند که چرا من که حجابم و داشتم من که نمازم رو خواندم...